بسمه الله الرحمن الرحیم

با سلام شما میتوانید به روزترین نقد های انیمه / کمیک / مانگا را در این سایت مشاهده کنید منبع : naghadin.blog.ir

بسمه الله الرحمن الرحیم

با سلام شما میتوانید به روزترین نقد های انیمه / کمیک / مانگا را در این سایت مشاهده کنید منبع : naghadin.blog.ir

مشخصات بلاگ
بسمه الله الرحمن الرحیم

((گر نگه دار من ان است که من میدانم ))
(( شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد ))
در این وبلاگ علاوه بر قرار دادن نقدها در حوزه ی انیمه .. کمیک ... مانگا .. مانهوا مطالبی در مورد راز های نهفته ی جهان و همچین افسانه های ایرانی و خارجی پرداخته میشود پس امیدوارم از مطالبی که قرار میدم راضی باشید و همچنین من منبع مطالب رو هم ذکر میکنم و امیدوارم که شما هم مثل من علاقه ای به فراتر از راز های این جهان داشته باشید

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
بایگانی
پیوندهای روزانه

افسانه ی گنج مدفون

شنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۲۸ ب.ظ

نویسنده : سیده فاطمه طباطبایی

نویسنده ی اصلی : ژولیت پیگوت

مترجم :‌باجلان فرخی

( افسانه ی گنج مدفون)


بسیاری از افسانه های ژاپنی ترکیبی است از رؤیا و رویدادهای فوق طبیعی و نمونه زیر نیز از این گونه است: دو فروشنده دوره گرد در ساحل دریا نشسته و گرم گفتگو بودند. یکی از فروشندگان که بسیار خسته بود به خواب رفت. مردی که بیدار بود پشه ای را دید که از سوراخ بینی مرد خفته بیرون آمد و به سوی جزیره سادو پرواز کرد و اندکی بعد بازگشت و به سوراخ بینی مرد خفته فرو رفت و مرد بیدار شد. ناظر ماجرا سخنی از پشه نگفت، اما مردی که خفته بود به دوستش گفت پشه ای را به خواب دید که در خواب با او سخن گفت و او را با خود به سادو برد و محل گنج مدفونی که در زیر یک درخت کاملیای سفید و در باغ مردی ثروتمند قرار داشت به او نشان داد.
فروشنده ای که محل گنج را به خواب دیده بود رؤیای خود را به رفیقش فروخت و با رسیدن به دوراهی از هم جدا و خریدار رؤیا بی درنگ به سادو شتافت. خریدار می دانست که فروشنده رؤیا به جستجوی گنج برنمی آید و به این دلیل به سادو رفت و در خانه مرد ثروتمند به کار مشغول شد. آن سال گل های کاملیای باغ همه رنگین بود و از کاملیای سفید خبری نبود. خریدار رؤیا امید خود را از دست نداد و یک سال دیگر در آن خانه کار کرد بهار فرا رسید و صبوری و اعتماد بر داد و بر یکی از درختان کاملیای باغ گل سفید و زیبایی شکوفا شد. خریدار رؤیا پای آن درخت را چال کرد و به کوزه ای از سکه های طلا دست یافت. یابنده گنج مدتی دیگر نزد صاحب باغ ماند و بعد به زادگاه خود بازگشت و با رها کردن کار فروشندگی بقیه عمر را در تجمل و بی فقری سپری کرد.
  • fatemeh tabatabayi

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی