بسمه الله الرحمن الرحیم

با سلام شما میتوانید به روزترین نقد های انیمه / کمیک / مانگا را در این سایت مشاهده کنید منبع : naghadin.blog.ir

بسمه الله الرحمن الرحیم

با سلام شما میتوانید به روزترین نقد های انیمه / کمیک / مانگا را در این سایت مشاهده کنید منبع : naghadin.blog.ir

مشخصات بلاگ
بسمه الله الرحمن الرحیم

((گر نگه دار من ان است که من میدانم ))
(( شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد ))
در این وبلاگ علاوه بر قرار دادن نقدها در حوزه ی انیمه .. کمیک ... مانگا .. مانهوا مطالبی در مورد راز های نهفته ی جهان و همچین افسانه های ایرانی و خارجی پرداخته میشود پس امیدوارم از مطالبی که قرار میدم راضی باشید و همچنین من منبع مطالب رو هم ذکر میکنم و امیدوارم که شما هم مثل من علاقه ای به فراتر از راز های این جهان داشته باشید

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
بایگانی
پیوندهای روزانه

افسانه ی ازمون هوئیچی

شنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۴۶ ب.ظ

این مطلب از اخرین افسانه های مطرح و معروف کشور ژاپن است من در پست ترسناک ترین فیلم های سینمای ژاپن به یک فیلم به نام کوایدن اشاره کردم و گفتم که دارای 4 اپیزود می باشد این داستان مربوط به یکی از این اپیزود های این فیلم است و در ان به هوئیچی بدون گوش اشاره شده است اما در این داستان اسم ان را افسانه ی ازمون هوئیچی نامیدند . این داستان در میان افراد با سن بالا خیلی مطرح است و خیلی از این افسانه یاد میشود حال به شرح این داستان میپردازیم

نویسنده : سیده فاطمه طباطبایی

نویسنده اصلی : ژولیت پیگوت

مترجم : باجلان فرخی

(افسانه ی ازمون هوئیچی)


داستان هوئیچی  نیز درباره یک رؤیا یا شاید ماجرایی نیمه رویایی است. هوئیچی راهبی نابینا بود که ساز بیوا، ساز مورد علاقه بنتن را با مهارت می نواخت و در معبد آمیداجی در شیمونوسکی در جنوب غربی هونشو زندگی می کرد. معبد آمیداجی برای آرامش ارواح جنگجویان شکست یافته تایرا در نبرد دانورا و در جوار تنگه شیمونوسکی که هونشو را از کیوشو جدا می سازد بنا شده بود. می گویند در این منطقه ارواح جنگجویان تایرا گه گاه به هیأت لکه های نورانی در ژرفای دریا پدیدار می شوند. نیز می گویند تن گونه ای از خرچنگ های این منطقه [که نقش روی لاک آن ها به هیأت انسان عبوسی است] مأوای روح این جنگجویان غمگین است. راهب نابینا به هنگام فراغت داستان هئیکه مونوگاتاری و آهنگ غم انگیز شکست نهایی دودمان تایرا و مرگ کودک امپراتور آنتوکورا برای آرامش روح این جنجگویان می نواخت و چه نیکو می نواخت.
آن شب هوئیچی در رواق معبد تنها نشسته و راهب بزرگ از معبد بیرون رفته بود. هوئیچی در تنهایی و سکوت صدای پای میهمان جنگجویی را شنید که به او نزدیک می شد. صدای سلاح و برخورد شمشیر با زره جنگجو در راه رفتن به گوش می نشست. میهمان نزدیک و نزدیک تر شد و هوئیچی را به نام صدا کرد و گفت دایمیوی من که او را ملازمان بسیاری همراهی می کنند از منطقه ای دور به دیدار محل جنگ دانورا آمده و طالب شنیدن هیئکه مونو گاتاری تو است و به من فرمان داده است تو را نزد او راهنمایی کنم. هوئیچی شگفت زده و بی آن که بداند سامورای او را به کجا می برد به دنبال او روان شد. هوئیچی و سامورای رفتند و رفتند و وقتی از دروازه ای گذشتند هوئیچی صدای زنی را شنید که به او خوش آمد گفت و با نشانیدن او بر صندلی از او خواست ساز خود را بنوازد و آهنگ هئیکه مونوگاتاری اجرا کند. هوئیچی احساس کرد در تالار شلوغی است و همه منتظر اجرای آهنگ ساز او هستند. ساز را برگرفت و با دقتی که خاص او بود آهنگ را اجرا و به پایان برد. پس از پایان یافتن آهنگ سامورای هوئیچی را به معبد راهنمایی کرد. زن پیش از رفتن هوئیچی به او گفت ارباب از کار او بسیار شادمان و خواستار آن است که در مدتی که در این حوالی است هر شب ساز تو را بشنود و تو نیز نباید از این ماجرا سخنی بگویی؛ ارباب من حاضر نیست کسی از بودن او در این منطقه آگاه شود.
شب بعد همین ماجرا تکرار شد و یکی از راهبان این موضوع را به راهب بزرگ گزارش کرد و پس از بازگشت او از هوئیچی پرسید به کجا رفته بود. راهب کور سخن زن را به یاد آورد و پاسخی مبهم داد. راهب بزرگ که نگران سلامت هوئیچی بود از راهبان معبد خواست در صورت خارج شدن هوئیچی از معبد او را پاسداری کنند و این موضوع را به او گزارش کنند. در سومین شب راهب مأمور مراقب از هوئیچی اتاق او را تهی یافت. راهب وحشت زده به بیرون از معبد شتافت و در هوای بارانی و توفانی به جستجوی راهب نابینا پرداخت.
راهب پس از جستجوی بسیار با شنیدن صدای ساز هوئیچی به گورستان رفت و او را دید که روی سنگ یادبود امپراتور آنتوکو نشسته بود و ساز می نواخت. راهب هوئیچی را به معبد بازگردانید و با آگاه کردن او از این که او را کجا یافته است راهب را به بستر فرستاد. هوئیچی اندیشید که ارواح تایرا به صدای ساز او دل بسته اند و شاید زن ناشناس همانا مادر یا مادربزرگ امپراتور خردسال است؛ یا شاید رؤیایی او را به راه رفتن در خواب واداشته و او سه شب پیاپی این کار را انجام داده است.
در چهارمین شب این ماجرا راهب بزرگ دستور داد برای دور کردن ارواح و جلوگیری از آزار آنان سراسر تن، کف دست ها و پای هوئیچی را اورادهای مقدس بودائی نوشتند. هوئیچی در رواق معبد خاموش نشست و به نگرش و تأمل روی آورد. پاسی از شب گذشت و هوئیچی شنید که کسی او را به نام صدا می کند. هوئیچی خاموش ماند و سخنی نگفت. سامورای گفت جز گوش های تو و ساز تو چیزی نمی بینم بهتر آن که گوش های تو را ببرم و به نشان اجرای فرمان نزد ارباب ببرم. سامورای شمشیر را کشید و گوش های هوئیچی را برید و راهب بینوا از درد مدهوش شد. راهب بزرگ و راهبان دیگر ناظر این ماجرا به بالین هوئیچی شتافتند و زخم او را بستند و به یاد آوردند که جز گوش های هوئیچی همه جای تن او را با اوراد مقدس پوشانیده بودند و هم به این دلیل سامورای گوش های او را دید. چندی بعد زخم گوش های هوئیچی با درمان منظم بهبود یافت و از آن پس این راهب هنرمند هوئیچی بی گوش نام یافت.
می گویند گه گاه اشباج تایرا و گاه شبح توموموری را می توان دید که بر دریا راه می روند. شبح توموموری لنگر کشتی را به دنبال می کشد و این قهرمان تایرا کسی است که خبر شکست را به مادر امپراتور انتوکو داد و مادر امپراتور و امپراتور کودک خود را از عرشه کشتی به آب افکندند و غرق شدند. می گویند ارواح جنگجویان و قهرمانان تایرا که پس از شکست بسیاری از ‌آنان خودکشی کردند پس از مدتی کشتی حامل یوشیتسونه و بن کئی را محاصره کردند و بن کئی با خواندن اوراد مقدس و به یاری یک تسبیح ارواح را از کشتی دور کرد.
لافکادیو هرن نویسنده افسانه های شگفت انگیز و مربوط رویدادهای فوق طبیعی ژاپن در افسانه ای می گوید ارواح جنگجویان و مغروقان ماجراهای دیگر گاهی بر سرنشینان مسافران دریای ژاپن نمایان و از آنان یاری می خواهند و می خواهند برای رهایی آنان زورقی به آب بیافکنند. ژاپنی های معتقد به وجود ارواح بر این باورند که بهترین راه رهایی از اشباح و ارواح روشی است که بن کئی به کار برد.

پی نوشت های این مطالب:

1. O-Tei
2. Maruyama Okyo
3. Midzu-ame
4. Akasaka
5. Hoichi
6. Heike Monogatari
منبع مقاله: پیگوت، ژولیت؛ (1373) شناخت اساطیر ژاپن، ترجمه باجلان فرخّی، تهران: اساطیر، چاپ دوم
  • fatemeh tabatabayi

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی