بسمه الله الرحمن الرحیم

با سلام شما میتوانید به روزترین نقد های انیمه / کمیک / مانگا را در این سایت مشاهده کنید منبع : naghadin.blog.ir

بسمه الله الرحمن الرحیم

با سلام شما میتوانید به روزترین نقد های انیمه / کمیک / مانگا را در این سایت مشاهده کنید منبع : naghadin.blog.ir

مشخصات بلاگ
بسمه الله الرحمن الرحیم

((گر نگه دار من ان است که من میدانم ))
(( شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد ))
در این وبلاگ علاوه بر قرار دادن نقدها در حوزه ی انیمه .. کمیک ... مانگا .. مانهوا مطالبی در مورد راز های نهفته ی جهان و همچین افسانه های ایرانی و خارجی پرداخته میشود پس امیدوارم از مطالبی که قرار میدم راضی باشید و همچنین من منبع مطالب رو هم ذکر میکنم و امیدوارم که شما هم مثل من علاقه ای به فراتر از راز های این جهان داشته باشید

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
بایگانی
پیوندهای روزانه

افسانه خادم خطاکار

شنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۱۱ ب.ظ

نویسنده : سیده فاطمه طباطبایی

نویسنده اصلی : ژولیت پیگوت

مترجم :‌باجلان فرخی

( افسانه ی خادم خطاکار)

هرن بخش آکازاکا  در توکیو را از بخش هایی می داند که در سده نوزده داستان های اشباح بسیاری در آن رواج داشت. می گویند مردی شبانگاه به هنگام بازگشت به خانه دختر جوانی را دید که تنها می گذشت و می گریست. در آن حوالی خندقی بود که غمزدگان و بیزاران از زندگی غالباً در‌ آن جا خودکشی می کردند و هم به این دلیل مرد اندیشید دختر قهرمان ناکام ماجرایی عشقی است که برای خودکشی به جانب خندق می رود. مرد از دختر پرسید آیا دوست دارد او را همراهی کند و به خانه برساند؟ و دختر سخنی نگفت. مرد دختر را همراهی کرد و پس از چند قدم به جانب دختر برگشت تا او را به زندگی دلگرم سازد. دختر فاقد چشم و ابرو و دهان و بینی و چهره او همانند تخم مرغ بود. مرد هراسان پا به گریز نهاد و خود را به دکه ای رسانید که فانوس آن روشن بود و صاحب دکه بر آن بود که کار را تعطیل و به خانه برود. صاحب دکه از مرد پرسید هراس او از چیست و چرا چنان شتابان می گریخت. مرد خوشحال از این که مصاحبی یافته بود ماجرا را برای صاحب دکه تعریف کرد. صاحب دکه که تا آن لحظه چهره او در تاریکی بود در برابر نور فانوس قرار گرفت و مرد بیچاره دید که او نیز چهره ای چون تخم مرغ دارد و هراسان دیگر بار پای به گریز نهاد.

دختری که آن مرد در آن شب او را گریان یافته بود شبح خادمه ای بود که پیش از این در خانه سامورای ثروتمندی خدمت می کرد. می گویند سامورای در خانه خود نفایس بسیاری داشت و از این شمار ده بشقاب چینی قدیمی بود که سامورای آن را بسیار دوست می داشت. زن سامورای در غیاب شوهر یکی از بشقاب های چینی را شکست و در چان انداخت و از بیم شوهر خادمه را مورد سرزنش قرار داد که بشقاب را شکسته است. دختر بی گناه انکار کرد و سرانجام با نومیدی خود را به چاه افکند و غرق شد.
از آن شب هر شب نیمه شب سامورای و زن او صدای دختر بینوا را می شنیدند که از اعماق چاه برمی آمد و چیزی را تا نه می شمرد [ ایچی؛ نی؛ سان؛ یو؛ گو؛ روکو؛ شیچی؛ هاچی؛ کو] دختر فقط تا نه می شمرد و پس از آن صدای هق هق گریه او در چاه می پیچید. می گویند زن خودخواه سامورای به خطای خود نزد شوهراعتراف کرد و شوهر ماجرا را با دوستی در میان نهاد. دوست سامورای به خانه آنان آمد و وقتی صدای شمارش شبح آغاز شد خود را به چاه رسانید و [شبح شروع به شمردن کرد: ایچی؛ نی؛ سان؛ یو؛ گو؛ روکو؛ شیچی؛ هاچی؛ کو] با گفتن عدد نه دوست سامورای با صدای بلند در چاه گفت ده و از آن شب شبح ناپدید شد. این افسانه دارای روایات مختلف و یکی از افسانه هایی است که هوکوسائی نقاش مشهور ژاپنی یکی از تابلوهای نقاشی خود را بدان اختصاص داده است.
بشقاب و گلدان های عتیقه و ظروف عادی نیز در روایات و افسانه های ژاپنی جایی خاص دارند. در دو افسانه سخن از کفتار و کاپایی است که ظروف خود را به مردم عاریت می دادند. در داستانی دیگر می گویند در خانه ای رسم بر این بود که هر سال به هنگام سال نو صاحبخانه بشقاب بزرگ و عتیقه خود را بیرون می آورد و از آن برای نهادن سالاد ماهی در آن استفاده می کرد. آن سال خادمه بینوا بشقاب را شکست و صاحبخانه را خشمگین و خود را غمگین کرد. دختر بینوا چند روز بعد در نومیدی خود را در چاه خانه غرق کرد. می گویند صاحبخانه از کار خود پشیمان شد اما دختر مرده بود و جز ندامت کاری از صاحبخانه برنمی آمد. سال بعد صاحبخانه به هنگام سال نو بشقاب عتیقه دیگری را از قفسه ظرف های عتیقه بیرون آورد و سالاد ماهی را در ظرف ریخت. بر سر میز شام صاحبخانه بشقاب سالاد را پر از لکه های خون یافت و تا چند سال این ماجرا تکرار شد و سرانجام ماهی را از غذای سال نو حذف کردند.

  • fatemeh tabatabayi

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی