بسمه الله الرحمن الرحیم

با سلام شما میتوانید به روزترین نقد های انیمه / کمیک / مانگا را در این سایت مشاهده کنید منبع : naghadin.blog.ir

بسمه الله الرحمن الرحیم

با سلام شما میتوانید به روزترین نقد های انیمه / کمیک / مانگا را در این سایت مشاهده کنید منبع : naghadin.blog.ir

مشخصات بلاگ
بسمه الله الرحمن الرحیم

((گر نگه دار من ان است که من میدانم ))
(( شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد ))
در این وبلاگ علاوه بر قرار دادن نقدها در حوزه ی انیمه .. کمیک ... مانگا .. مانهوا مطالبی در مورد راز های نهفته ی جهان و همچین افسانه های ایرانی و خارجی پرداخته میشود پس امیدوارم از مطالبی که قرار میدم راضی باشید و همچنین من منبع مطالب رو هم ذکر میکنم و امیدوارم که شما هم مثل من علاقه ای به فراتر از راز های این جهان داشته باشید

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
بایگانی
پیوندهای روزانه

افسانه ئو – تئی

شنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۰۱ ب.ظ

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همه ی خواننده های وب 

-امیدوارم که از مطالبی که در وب قرار میدم راضی باشید و حتی تونسته باشم در ارتقا دادن به سطح اگاهی و اطلاعات شما کمکی کرده باشم .

زیاد حرف نمیزنم و به موضوع اصلی می پردازم ... موضوعی که میخوام در موردش توضیح بدم مربوط به افسانه های عامیانه ژاپنی هستش ،افسانه هایی که هنوزم که هنوزه دست به دست میشود ...افسانه هایی که حتی ممکن است شما فیلم و یا سریال ان را دیده باشید پس برای همین من یکسری از معروف ترین داستان هارو برای شما پیدا کردم و امیدوارم که از این داستانهای هر چند کوتاه لذت ببرید 

نویسنده : سیده فاطمه طباطبایی

نویسنده اصلی : ژولیت پیگوت

مترجم : باجلان فرخی

افسانه ئو – تئی

در افسانه ای از افسانه های هرن سخن از دختری به نام ئو – تئی  است که پس از مرگ دیگر بار زاده می شود: ئو – تئی دختری هیجده ساله و نامزد او جوانی نوزده ساله بود که از طریق پدر و مادر و با روش سنتی به یکدیگر معرفی شدند و یکدیگر را بسیار دوست می داشتند. ئو – تئی که دختری زیبا و ظریف بود بیمار شد و درمان و دارو نیز نتوانست او را نجات دهد. شبی که فردای آن ئو – تئی مرد و نامزد خود را تنها نهاد نامزد خود را گفت اگر منتظر بماند دیگر بار با تنی توانا نزد او باز می گردد. ئو – تئی مرد و پسر غمگین نامه ای به نامزد مرده خویش نوشت و نامه را در گور ئو – تئی نهاد. جوان در نامه خود نوشته بود دوستت دارم و برای ازدواج کردن با تو منتظر می مانم.
چند سال بعد از مرگ ئو – تئی جوان به اصرار پدر و مادر ازدواج کرد و از زن خود صاحب فرزندی زیبا شد. چندی از این ماجرا نگذشته بود که پدر و مادر این جوان و زن و فرزند او مردند و او را تنها نهادند. مرد تنها برای رهایی از غم تنهایی بار سفر بست و از شهر خود کوچ کرد و رفت. شامگاهی جوان می رفت و به نخستین عشق خویش ئو – تئی می اندیشید که به کاروانسرایی دور افتاده رسید و شب را در آن جا ماندگار شد. صاحب کاروانسرا دختری رعنا و زیبا داشت که ئو – تئی نام داشت و شگفت انگیز شبیه ئو – تئی مرده بود. جوان به یاد نخستین عشق شیدای ئو – تئی دوم، که صدای او نیز شبیه صدای معشوق مرده او بود، شد و او را از پدر خواستگاری کرد و آن دو زن و شوهر شدند. چندی بعد جوان نامه ای را که در گور ئو – تئی نهاده بود نزد ئو – تئی دیگر بار زاده شده بازیافت. ئو – تئی از زندگی گذشته خود چیزی نمی دانست و همه چیز را فراموش کرده بود.


  • fatemeh tabatabayi

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی